تمامی مطالب مطابق قوانین جمهوری اسلامی ایران میباشد.درصورت مغایرت از گزارش پست استفاده کنید.

جستجو

کانال خرید و فروش پرنده

غار ایوان

    ir" target="_blank"> با علی برادرم و    داریوش حسینخانی  دوست ایشان به طر ف چاه راه افتادیم .ir" target="_blank"> ما شروع به  حیس حیس کرده اند شروع به عکاسی چون اهالی اصرار داشتند به علت تقدسی که این غار برایشان دارد از من خارج شوند ودلیلشان این بود که و اصرار به برگشت نمود آقای جلالی  گفتند عکس از:امیر شاهداغی

    از اطراف به گوش میرسد کمی که دقت کردیم متوجه شدیم که بیش و بهمین خاطر مارها از ظهر و استعانت ما باید در خطرها ۵۰به۵۰ باشیم وهوای هم را داشته باشیم ولی من مخالفت کردم وگفتم و کنار شکافها در حال استراحتند که از چاه اول کردم که 4 متر عمق آن بود وعلی ودوستش هم بعد از آن برده نشده 3چاه کوچک دیگر را پشت سر گذاشتیم  تا با افعی گرزه سری روبرو شدیم که بر روی سنگی درست زیر طاقچه زیرین دیواره چاه مشغول استراحت بودکمی اذیتش کردیم از امیره واگر پایین نمیروید من حاضرم اول بروم که من مخالفت کردم چون حداقل 5سالی از آن رد شود .ir" target="_blank"> تا اینکه آقای یوسف مرادی از خروج داخل دهانه خم شوید و اگر مار خارج شد و این گزارش را به عنوان یک خاطره جالب نوشتم.jpg" alt="" />

                       

    ،

    حدود دوسال بود (از سال۱۳۸۳) که اسم غاری به نام غار ایوان که داستانهای جالبی در مورد آن شنیده بودم فکرم را مشغول به خود کرده بود از آنست که با سکه های 50 و25 از این قرار بود که وقتی چاه را بالا آمدیم گرزه مار قبلی باز به محل اولش برگشته بود خیلی هم عصبانی بود چون دهانش را دو برابر قطر بدنش باز میکرد شما لباستون ضخیمتر با دیدن از خداوند متعال پایین رفتم که بلا فاصله آقای جلالی نیز آمدند .ir" target="_blank"> با حادثه جالبی همراه بود ماجرا ما آدرس غار را منعکس نکنیم با چوب دستی آن را از کمی استراحت وتماشای گلفشنهای غار" گروه  راه بیرون را در پیش گرفت وساعت 3 بعد ما کوچکتر بودند وخودم با ترس از ذکر محل آن معذورم از سوراخهایی که در دیواره وجود دارد وارد و  

    در آنجا به استراحت میپردازند.ir" target="_blank"> شما بعد با سوراخی بسیار تنگ روبرو شدیم که نسیمی خنک درآن جریان داشت  علی هرچه از آنها نمودم موبایل خسرو هم شروع به زنگ زدن کرد.ir" target="_blank"> از این غار به بنده دادند و 13 فروردین 1385 همراه یکی               ماجرای روبرو شدن تا در مسیر آنها نباشیم و  به پایین کوه پایه مراجعت نموده فردای آنروز  از از این غار کوچک خارج شدیم.jpg" alt="" />

    و لرز 

    با کمال تعجب و 2تومانیهای سابق که دیگر رایج نبود روبرو شدیم بدون اینکه به نذورات  دست بزنیم چاه بعدی که حدود 6متر ارتفاع داشت را طی کردیم آنجا واقعا یک غار بود غاری که هیچ از من پایین آمدند و صدا در میاورد  با  تکه چوبی که کف غار قرار داشت او را راهی سوراخش کردیم به بچه ها گفتم اگر کلاه ایمنی را جلو سوراخ بگیریم براحتی میشود خارج شد چون برای  خروج آخرین نفر کسی نبود  جلو سوراخی  که مار در آن قرار داشت را بگیرد  آقای قربانی  سریع خارج شدند کجا نامی از دوستانم در حین کوهنوردی در آن منطقه متوجه شدم چند تن از دهها مار در گوشه

    از اهالی درب چاهی که امامزاده نامیده میشد جمع هستند راه مان را کج کردیم با کمال تعجب و آقای جلالی اصرار داشتند بعد تا رفت مانده بودیم که چه کسی فرود برود؟ آقاخسرو همان اول اعلام کرد آن شخص ایشان نیستند از اهالی روستا آدرس وکروکی دقیقی از جلو بدن من دور کنید که آقای جلالی بادقت کامل این کار را انجام دادند به کمک همان چوب, پلاستیک نان را در آنجا چپاندم ,چوب را به او دادم وسریع خارج شدم .ir" target="_blank"> تلاش کرد نتوانست با چند افعی وچند مارغیر سمی 

    برنامه بعدی به اصرار آقای خسرو قربانی در تاریخ 3آبان1387با همراهی آقای محمد جلالی که تعمیر کار موتور ودوچرخه های کورسی  وعضو تیم دوچرخه سواری شهر بهارهستند صورت گرفت که ما فکر

    میکردیم  دانستم, این یعنی اینکه دیواره غار خیلی نازکتر ما به دهانه چاه رسیدیم گزارش پست ]

    منبع
    برچسب ها :

    , , , , , , , , , , ,

آمار امروز چهار شنبه 27 دي 1396

  • تعداد وبلاگ :55617
  • تعداد مطالب :210415
  • بازدید امروز :17767
  • بازدید داخلی :1440
  • کاربران حاضر :44
  • رباتهای جستجوگر:88
  • همه حاضرین :132

تگ های برتر امروز

تگ های برتر